()
() حق و باطل (قسمت ششم)... - اللهم عجل لولیک الفرج
X
تبلیغات
رایتل
 
اللهم عجل لولیک الفرج
به وبلاگ 620 خوش آمدید
صفحات وبلاگ
سه‌شنبه 13 اردیبهشت‌ماه سال 1390 :: 19:16 ::  نویسنده : رئیس جمهور محبوب صفحات وب

بسم الله الرحمن الرحیم 

کاری از : www.620.blogsky.com  

 

حق و باطل (قسمت ششم)...

حق و باطل

 

قسمت ششم : موسی، پیام‌آور رهایی

 

من تمرد و گردنکشی شما را می‌دانم. امروز که من هنوز با شما زنده هستم، بر خداوند فتنه انگیخته‌اید؛ پس چند مرتبه زیاده بعد از وفات من! می‌دانم که بعد از وفات من، خویشتن را بالکل فاسد گردانیده، از طریقی که به شما امر فرمودم، خواهید برگشت. و در روزهای آخر بدی بر شما عارض خواهد شد؛ زیرا که آنچه در نظر خداوند بد است، خواهید کرد و از اعمال خود، خشم خداوند را به هیجان خواهید آورد.1

 

میلاد موعود:

 

دوران رنج بنی‌اسرائیل چهارصد سال به طول انجامید.2 منجمان فرعون3 را خبر کردند که نطفة موعود بنی‌اسرائیل، در این شب بسته خواهد شد.4 فرعون دستور داد در آن شب همة مردان بنی‌اسرائیل را به بهانة جشن، از شهر بیرون ببرند تا مردان بنی‌اسرائیل از زن‌هایشان جدا شوند. پدر موسی و تعدادی از بنی‌اسرائیل، کارگر کاخ فرعون بودند و به دستور فرعون، در کاخ ماندند. نیمه‌های شب هوا بارانی شد و رعد و برق وحشتناکی به وجود آمد. مادر موسی(ع) که خود مستخدم کاخ فرعون بود، سراسیمه شد و از نیامدن عمران نگران شد. برخاست و به کاخ رفت. از نگهبان پرسید: چرا عمران نیامده است؟‌ برای او اتفاقی افتاده است؟‌ گفت: نه، آنها را امشب اینجا نگه‌داشته‌اند.

گفت: چرا؟

گفت: نمی‌دانم. گفت: من نگرانم. نگهبان برای رفع نگرانی، او را به کاخ راه داد. جناب عمران در اتاق مخصوص خود تنها بود. نطفة موسی(ع) در همان کاخ فرعون بسته شد.!5

نکته‌ای که در این داستان نهفته است و برای امروز بسیار آموزنده است، وضعیت آن شب بنی‌اسرائیل است. بنی‌اسرائیل که به بیابان رفته بودند و با باران شدید روبه‌رو بودند، زبان به اعتراض گشودند که: خدایا، ما که در راه تو ثابت قدم هستیم و برای تو این سختی‌ها را تحمل می‌کنیم؛ چرا ما را آزار می‌کنی و در این بیابان گرفتار بارانمان کرده‌ای؟

برای رسیدن همسر عمران به او و انعقاد نطفه منجی موعود، باید این وضعیت هراسناک و دشوار پیش بیاید تا مادر منجی، هراسان به در کاخ برود و ورود او به کاخ هم توجیه شود و نگهبان نیز به او حق دهد که در آن شرایط وحشتناک بترسد. اگر این مسائل نبود، او را به کاخ راه نمی‌دادند و اصلاً او از خانه بیرون نمی‌آمد. بنی‌اسرائیل که منتظر ظهور موعود هستند، اگر می‌دانستند که آن باران برای چیست، آیا باز به خدا اعتراض می‌کردند؟ خداوند این جمعیت را گام به گام با این گونه سختی‌ها و امور طبیعی آماده می‌کند و سختی‌های بزرگ‌تری را از آنان برمی‌دارد.

به فرعون اعلام کردند که نطفة منجی بنی‌اسرائیل منعقد شده است. تمام زنان بنی‌اسرائیلی تحت نظر پزشکان فرعونی قرار گرفتند. از این تاریخ تا سال آینده، تا زمانی که ممکن است این کودک به دنیا آید، تمام پسران را می‌کشند.6 مادر موسی(ع) نیز تحت نظر قابله است، اما نمی‌داند که چه جنین ارزشمندی را حمل می‌کند. فرزند به دنیا می‌آید، اما از آنجا که همة ابزارهای عالم دست خداست، محبت موسی(ع) به دل این قابله افتاد و ولادت فرزند را گزارش نکرد و موسی نجات یافت.7 اما مأموران فرعون به این خانه مظنون شدند و در پی جست‌وجوی خانه آمدند. خداوند به مادر موسی(ع) وحی کرد که نوزاد را در رود بیندازد:

 وَأَوْحَیْنَا إِلَی أُمِّ مُوسَی أَنْ أَرْضِعِیهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَیْهِ فَأَلْقِیهِ فِی الْیَمِّ وَلَا تَخَافِی وَلَا تَحْزَنِی إِنَّا رَادُّوهُ إِلَیْکِ وَجَاعِلُوهُ مِنْ الْمُرْسَلِینَ؛8

و به مادر موسی وحی کردیم که: شیرش بده و اگر بر او بیمناک شدی، به دریایش بینداز و مترس و غمگین مشو، او را به تو باز می‌گردانیم و در شمار پیامبرانش می‌آوریم.

مادر، برای اینکه نوزاد را به موج بسپارد، ناگزیر به نجاری قبطی روی آورد؛ چرا که از بنی‌اسرائیل هیچ کس نجاری نمی‌دانست.9

در آغوش فرعون:

 

 فرعون نیل را انشعاب داده بود و بر آن انشعاب کاخی ساخته بود. آنجا بر بالکن بزرگی عبور آب را به تماشا می‌نشست. صندوقی را بر آب دید که در حرکت است و نوزادی در آن است. یاران فرعون، به فرمان او موسی را از آب گرفتند، تا خداوند دشمن آنان را در دامانشان پرورش دهد.10

 وَقَالَتْ امْرَأَةُ فِرْعَوْنَ قُرَّةُ عَیْنٍ لِی وَلَکَ لَا تَقْتُلُوهُ عَسَی أَنْ یَنفَعَنَا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَدًا وَهُمْ لَا یَشْعُرُونَ؛11

 زن فرعون گفت: این مایة شادمانی من و توست. او را مکشید، شاید به ما سودی برساند یا او را به فرزندی گیریم، و نمی‌دانستند که چه می‌کنند.

بدین ترتیب، موسی(ع) 12 وارد کاخ فرعون شد و با لطف پروردگار مادر خودش دایه او شد بدین ترتیب موسی (ع) در آغوش فرعون رشد کرد و همه او را شاهزاده مصر می‌دانستند.13

موسی که برده زاده‌ای بود، اینک شاهزاده‌ای است که قرار است فرعون آیندة مصر شود به دستور فرعون، تمام سیستم آموزشی کاخ در اختیار تربیت آن کودک قرار گرفت. خود او نیز هر چه می‌دانست به موسی(ع) آموخت.  منجی بنی‌اسرائیل، در کانون دشمنان بنی‌اسرائیل، دانش‌آموزی خویش را آغاز کرد.

 فرعون حاکم نیرومندی بود و در این مبارزه با بنی‌اسرائیل تجربه نیز اندوخته بود و نفوذ به ارکان حکومتی او مشکل بود. حضرت موسی در کاخ بزرگ می‌شود. درون کاخ، حکومت در سایه ایجاد می‌کند. تعدادی از شبکة فرعون، به موسی(ع) ایمان می‌آورند و در خود شهر، مقرهایی ایجاد و فعالیت خود را آغاز می‌کنند.14

فرعون دریافته بود که منجی موعود از دستش گریخته است، ولی نمی‌دانست که در کاخ خودش است. او می‌دانست که نطفة او بسته شده است و دستور داده بود بر بنی‌اسرائیل فشار بیشتری بیاورند و هر حرکت مشکوکی را سرکوب کنند. بنابراین در این مدت که موسی(ع) در کاخ است، وضعیت بنی‌اسرائیل دشوارتر می‌شود.

فریادرسی زودرَس :

موسی(ع)، شاهزاده مصر، دوگونه بازدید از شهر داشت: بازدید رسمی و بازدید مخفیانه. در یکی از این بازدیدها یکی از بنی‌اسرائیل را دید که زیر کتک شدید فریاد دادخواهی سر می‌داد. بنی‌اسرائیل هنگام فشارها، در دوران انتظار، منجی موعود را به فریاد فرا می‌خواندند.

 آن بنی‌اسرائیلی نیز زیر کتک مأموران فرعون، منجی بنی‌اسرائیل را صدا می‌زد؛ غافل از آنکه منجی موعود نزد اوست. حضرت استغاثة او را که شنید تاب نیاورد و به یاری او شتافت. هنوز دستور ظهور به او داده نشده است، اما فغان آن بنی‌اسرائیلی صبر از کف موسی(ع) ربود. مشتی بر سینة قبطی زد و او مرد.

نخستین قتل مشکوک را به فرعون گزارش دادند و تمام سیستم حکومت برای یافتن قاتل، که احتمالاً منجی بنی‌اسرائیل است، بسیج شدند. چون ماجرا شاهد ندارد حضرت به کاخ بازمی‌گردد.

فرار از مصر:

بار دیگر موسی(ع) همان بنی‌اسرائیلی را می‌بیند که با مأمور دیگری درگیر است. حضرت او را نصیحت کرد. با این نصیحت او گمان کرد که این بار موسی(ع) می‌خواهد او را بزند. ترسید و ماجرا را بازگفت.

فَأَصْبَحَ فِی الْمَدِینَةِ خَائِفًا یَتَرَقَّبُ فَإِذَا الَّذِی اسْتَنصَرَهُ بِالْأَمْسِ یَسْتَصْرِخُهُ قَالَ لَهُ مُوسَی إِنَّکَ لَغَوِیٌّ مُبِینٌ. فَلَمَّا أَنْ أَرَادَ أَنْ یَبْطِشَ بِالَّذِی هُوَ عَدُوٌّ لَهُمَا قَالَ یَا مُوسَی أَتُرِیدُ أَنْ تَقْتُلَنِی کَمَا قَتَلْتَ نَفْسًا بِالْأَمْسِ إِنْ تُرِیدُ إِلَّا أَنْ تَکُونَ جَبَّارًا فِی الْأَرْضِ وَمَا تُرِیدُ أَنْ تَکُونَ مِنْ الْمُصْلِحِینَ؛15

دیگر روز در شهر ترسان و چشم بر راه حادثه می‌گردید. مردی که دیروز از او مدد خواسته بود، باز هم از او مدد خواست. موسی به او گفت: تو به آشکارا گمراه هستی. چون خواست مردی را که دشمن هر دو آنان بود، بزند، گفت: ای موسی، آیا می‌خواهی همچنان که دیروز یکی را کشتی، مرا نیز بکشی؟ تو در این سرزمین می‌خواهی جباری باشی و نمی‌خواهی که از مصلحان باشی.

با این سخن قاتل شناسایی شد و موسی(ع) دیگر در امان نبود.16

 وَجَاءَ رَجُلٌ مِنْ أَقْصَی الْمَدِینَةِ یَسْعَی قَالَ یَا مُوسَی إِنَّ الْمَلَأَ یَأْتَمِرُونَ بِکَ لِیَقْتُلُوکَ فَاخْرُجْ إِنِّی لَکَ مِنْ النَّاصِحِینَ. فَخَرَجَ مِنْهَا خَائِفًا یَتَرَقَّبُ قَالَ رَبِّ نَجِّنِی مِنْ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ؛17

مردی از دور دست شهر دوان دوان آمد و گفت: ای موسی، مهتران شهر دربارة تو رأی می‌زنند تا بکشندت. بیرون برو، من خیرخواه تو هستم. ترسان و نگران از شهر بیرون شد. گفت: ای پروردگار من، مرا از ستمگران رهایی بخش.

 موسی از شهر گریخت و به سوی مدین روان شد.18 مدین در مرز بین صحرای سینا و حجاز است. بنا به نقل مورخان، حضرت چندین روز در راه بوده ‌است. طی این مدت، غذای او علف بیابان بود.19 خداوند هنگامی که بخواهد بر دوش کسی مسئولیت بگذارد، او را آبدیده می‌کند. او در کاخ بزرگ شده و گرسنگی نکشیده است. نخستین سختی که خدا در این مدت به او داد، گرسنگی بود.

در محضر شعیب(ع) :

او به مدین رسید. نزدیک شهر چوپانان را دید که گوسفندان خود را آب می‌دهند. در کنار آنها دو دختر را دید که مراقب گوسفندان خود هستند و به چاه نزدیک نمی‌شوند. آنان می‌خواهند گوسفندان خود را آب دهند، اما مردان نمی‌گذارند و حق‌کشی می‌کنند. حضرت به آنان کمک کرد تا گوسفندان‌ خود را آب دادند. آنگاه موسی از آنجا فاصله گرفت و به سایه‌ای روی آورد و گفت:

رَبِّ إِنِّی لِمَا أَنزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ.20

ای پروردگار من، به آن نعمتی که برایم می‌فرستی، نیازمندم.

آری، او خسته و گرسنه بود و فشار گرسنگی تاب و توان از او ربوده بود. موسی(ع) با این بیان، بسیار مؤدبانه از خداوند تقاضای نعمت می‌کند.21

این دو، دختران شعیب(ع) بودند. کار دختران که زود تمام شده بود، شعیب را به شگفتی واداشت و از علت پرسید. دختران ماجرا را باز گفتند و به تقاضای شعیب، موسی پای به خانة او گذاشت. شعیب(ع) یکی از دختران خود را به شرطی که موسی(ع) هشت یا ده سال برای او کار کند، به عقد او درآورد.22 موسی(ع) که در کاخ بزرگ شده بود، باید برای تحمل مسئولیت یک دوران ده ساله را در غربت و در کنار یکی از پیامبران بزرگ بگذراند و چوپانی کند تا اگر خوی کاخ نشینی بر فکر و جان او اثر گذاشته است، به کلی شست‌وشو شود. او باید در کنار کوخ نشینان باشد و از دردهای آنان آگاه گردد و برای مبارزه با کاخ‌نشینان آماده شود.

پس از ده سال خدمت شعیب(ع)، اکنون موسی(ع) آهنگ بازگشت کرده است.23 زن و فرزند و گوسفندان را برداشت و خواست بازگردد. موسای زیبای کاخ نشین، اکنون یک چوپان سیاه چردة نمد پوش با یک عصای چوپانی بود.

 پی‌نوشت‌ها

1. عهد عتیق، تثنیه، باب 31.

.2 کمال‌الدین و تمام‌النعمه، ج1، ص146؛ نورالثقلین، ج1، ص78؛ عهد عتیق، مطابق برخی روایات، عذاب بر بنی‌اسرائیل به طول انجامیده بود. آنان به درگاه خدا ناله کردند و خداوند ظهور را که چهارصد سال مقدر کرده بود، صد و هفتاد سال پیش انداخت. ر.ک: تفسیر عیاشی، ج2، ص154.

3. فرعون نامی است که به تمام پادشاهان مصر اطلاق می‌شده است. درباره نام فرعون عصر موسی، ر.ک: تفسیر التبیان، ج1، ص220؛ منهج الصادقین، ج1، ص199؛ تاریخ طبری، ج1، ص386.

4. فرج المهموم، ص27.

.5 ر.ک: الکامل فی التاریخ، ج1، ص95.

.6 ر.ک: بحارالانوار، ج13، ص50؛ در آیه 49 سوره بقره و 4 سوره قصص، به شکنجه شدن بنی‌اسرائیل و کشته شدن پسران آنها به دست فرعونیان اشاره شده است. نیز ر.ک: نورالثقلین، ج1، ص77؛ ح 4، ص109؛ تفسیر برهان، ج1، ص212؛ منهج الصادقین، ج1، ص199؛ تاریخ طبری، ج1، ص387؛ تاریخ یعقوبی، ج1، ص33.

7. قصص الأنبیاء جزایری، ص228؛ قصص الانبیاء راوندی، ص148؛ بحارالانوار، ج13، ص58؛ نورالثقلین، ج1، ص79.

.8 قصص، آیه 7.

.9 بحارالانوار، ج13، ص54؛ قصص الانبیاء جزایری، ص228.

10. فرعون که از ظاهر کودک دریافته بود از بنی‌اسرائیل است، درصدد کشتن او بر آمد. اما همسر او که پسری نداشت و مهر کودک بر دلش جای‌گیر شده بود، مخالفت کرد و موسی را رهایی بخشید؛ تفسیر برهان، ج4، ص215؛ نورالثقلین، ج4، ص116؛ تاریخ طبری، ج1، ص389؛ تاریخ یعقوبی، ج1، ص34.

.11 قصص، آیه 9.

.12 موسی، در زبان عبری به معنای «از آب گرفته شده» است. عهد عتیق، خروج، باب2، شماره 8 ؛ قاموس کتاب مقدس، ص849. در روایتی آمده است: فرعون صندوقی را که موسی در آن بود، در میان آب و درخت یافت؛ به همین سبب او را موسی نام نهاده‌اند؛ زیرا به لغت قبطیان، آب را «مو» می‌گفتند و درخت را «سی». علل الشرایع، ص56؛ تاریخ طبری، ج1، ص390.

13. ر.ک: قصص، آیات 10 ـ 13؛ تاریخ طبری، ج1، ص389.

14. در همین عصر کاخ نشینی موسی(ع) برخی از هوشمندان بنی‌اسرائیل، منجی موعود را شناخته بودند و به او ایمان آورده بودند و روشن است که موسی(ع) با این گروه از پیروان، همواره در تعامل و فعالیت‌های مذهبی و سیاسی باشد و دست به ایجاد شبکه‌ای سیاسی بزند. ر.ک: تاریخ یعقوبی، ج1، ص34؛ تفسیر برهان، ج4، ص216.

.15 قصص، آیه 18و19.

16. عهد عتیق، خروج، باب2، شماره 11 ـ 14.

.17 قصص، آیه 20و 21. ر.ک: بحارالأنوار، ج13، ص28، 42 و 58؛ قصص الانبیاء جزایری، ص221؛ متشابه القرآن، ج2، ص61؛ تاریخ طبری، ج1، ص391 و 395.

18. عهد عتیق، خروج، باب2، شماره 15.

19. بحارالأنوار، ج13، ص19؛ تاریخ طبری، ج1، ص397.

.20 قصص، آیه 24.

21. تفسیر برهان، ج4، ص224؛ نورالثقلین، ج4، ص121؛ الکافی، ج6، ص287؛ بحارالأنوار، ج3، ص13؛ ارشاد القلوب، ج1، ص155؛ کمال الدین و تمام النعمه، ج1، ص149.

22. تفسیر قمی، ج2، ص137 و 217؛ بحارالأنوار، ج13، ص20.

23. قصص، آیه 29؛ بحارالأنوار، ج13، ص23 و 29 

 

کاری از : www.620.blogsky.com  

 

کاری از : www.620.blogsky.com   

 
 
 

پارسه کدرز ابزار رایگان وبلاگ

پارسه کدرزساخت کد موزیک آنلاین

############################################ ############################################